چه می‌خواهی غریبه ؟ اینجا چه می‌کنی ؟ به چه چیز چنین خیره شده‌ای ؟ ندیدی دستان کار نکرده‌ای که پینه زده‌ باشد ؟ خاک اینجا سخت‌ است و من با دستان خود ، قبر خود را کنده‌ام ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز چنین نگاه می‌کنی ؟ ندیدی چشمان خماری که از مستی خاک ، قرمز شده باشد ؟ خاک اینجا سخت است و ذره‌ای از آن چشم‌ها را می‌بندد ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز چنین نگاه می‌کنی ؟ ندیدی بدنی لاغر که ورم کرده باشد ؟ خاک اینحا سخت است و سنگینی این سختی ، بدن‌ها را فربه نشان می‌دهد ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

چه چیز گوش‌هایت را چنین مشتاق کرده ؟ ندیدی حنجره‌ای که از فریاد سکوتش ، تارهایش از هم گسسته باشند ؟ خاک اینجا سخت است و خدا کمی آنطرف‌تر بر بلندای خاک‌های نرم ایستاده و برای درخواست در اینجا ، تنها باید فریادی از سکوت برآورد ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز خیره‌ شده‌ای ؟ ندیدی استواری قامتی خمیده‌ را ؟ خاک اینجا سخت است و سختی‌اش گاه قامت راست‌ترین گورکن‌ها را هم خم می‌کند ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز نگاه می‌کنی ؟ ندیدی پوستی که از حرارت سردی ماه چنین بسوزد ؟ خاک اینجا سخت است و مهتاب را همچون شعله‌های خورشید بازتاب می‌کند ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز گوش می‌دهی ؟ نشنیدی آهی که در آن هزاران دعای خیر باشد ؟ خاک اینجا سخت است و هر آه از نفرین ، سختی‌اش را چندین برابر می‌کند ! اشتباه امده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

به چه چیز خیره شده‌ای ؟ ندیدی قبری چنین تنگ و تاریک ؟ اینجا خاکش سخت است و هرچه بیشتر بکنی ، جایت برای خوابیدن تنگ‌تر می‌شود ! اشتباه آمده‌ای غریبه ! برو از این برزخستان !

غریبه بایست ! لحظه‌ای فرصت می‌خواهم ! این خاک‌ها را بر تنم بریز که هرچه بگذرد ، سختی‌اش بیشتر می‌شود ! بریز چراکه خاک اینجا سخت است و تنها گمشدگانی همچون تو گذرشان بر اینجاست ! بریز چراکه تا غریبه بعدی ساعت‌ها راه است !

غریبه بایست ! قبل از رفتن ، فاتحه‌ای بخوان ! خاک اینجا سخت است و تنها دورماندگانی چون تو از اینجا می‌گذرند و تا غریبه بعدی ساعت‌ها راه است !

*******************

چشم نوشت ١ : .... و خواب مُردگان خفته را آشفته‌تر سازد ....

چشم نوشت ٢ : فهمیدم درد رو از هر طرف بخونی درده !

چشم نوشت ٣ : ساعت ۴:۴٧ صبح ! بعد از ٣ شب بی‌خوابی تونستم بنویسم !

چشم نوشت ۴ : بعد از دیدن قبض تلفن جنگ جهانی سوم راه افتاد ! احتمالا بعد از قطع شدن تلفن ، کمتر و از کافی نت بهتون سر بزنم !

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٥ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مُرده مرداب فاتحه ها ()