آری ترسیده ام ! آنچنان ترسانم که چشمان خمارم ، خون و سینه و قلب دریده شده ، را می بیند ! آنچنان که چشمان خمارم ، نقش چشمان نعشه را به خود گرفته و خون ، لجن سبز رنگم را قرمز ، همچون لب رژ کشیده ، کرده ! آنچنان که قهوه ای خاک هم قرمز می نماید !

آنچنان ترسانم که رعشه دستانم در این کویرِ نقش بسته به خون گناهکاران ، چُنان دستانی بدون حفاظ در برابر برف های قرمز و خون آلود ، است !  دستانم از آنچه پیش خواهد آمد ، می لرزند !

آنچنان ترسانم که لب های سیاه و به رنگ انگشتانم ، بر خود می فشرند و سفید می شوند ! آری ترسیده ام ! بر کنج لبانم ، رتگ ترس ظاهر شده و لرزانند از آنچه خواهد شد ! آن ها هم فهمیده اند که بر زیر این خاک سرد توانا از بی زبانی اند !

آنچنان از ترس بر خود فشرده شده ام که خاک سرد و پوشیده شده ام ، می لرزند و خود را زلزله ای بی زلزله یافته اند ! آنچنان که درخت بی شاخه مزارم برگ های سستش را بر سنگ بی نوشته قبرم می ریزد !

لرزانم از گریه خاک سرد ، بر افکارم ! لرزانم از خوابی که زمین بر جسم بی محافظم ، دیده ! می ترسم از اشک مُردگان بر روزهای آینده ام ! می ترسم از مهتاب سردی که بر وجود سردم تابیده است ! می ترسم از گریه شیطانم ! می ترسم از قهقهه های شیطانی خداوند ! می ترسم از مصیبت در راه ! می ترسم ...

گوش هایم با خنده های شیطانی خداوند رو به ناتوانی است و ترسانم از ناتوانی گوشهایم !! می ترسم از مصیبت پوسیده شدن استخوان هایم ! می ترسم از پوسیدگی سالگردم ، قبل از سالگردم ! می ترسم از سالگردِ با مصیبتم ! سالگردم با پوسیدگی اش ، تکه های بدنم را به دانه های خاک تقدیم می کند !

بدن بی جانم را تو خواهی قبض کردن ، بانو !

می ترسم بانو ! بگذار تا کمی آسوده بخوابم ! بگذار تا کمی دیرتر بپوسم در سالگرد نگاهت ! ارباب ، مصیبتی برایم در راه است !

*****************

چشم نوشت 1: ... مردگان و خفتگان بیدارند و گریان ! اشک هایشان را پاک کن و بنواز بر من ...

چشم نوشت 2 : چشمانم پوسید و نیامدی ...

چشم نوشت 3 : دلم واسه صوت قیامت تنگ شده ...

چشم نوشت 4 : دارم درک میکنم ، وقت رفتنه ... می بینمش اونی رو که خیلی ها ندیده اند ، اونی که هرکی دید رفت !

چشم نوشت5 : دردش میسوزه و هیچ کس نمیفهمه ...

چشم نوشت 6 : تو جانم را بگیر ! و یا حداقل نکیرم باش !! منکرم بودی !!

چشم نوشت 7 : دلم تنگه ...

چشم نوشت 8: کامنت دونی این پست رو بستم  !! امتحان نفرمایید ...

اگر نبودیم حلالمان کنید !!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/۱۱ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط مُرده مرداب فاتحه ها ()