مرا صدا میکنند و نامم را میخوانند ! گویی وقت وداع با آتشی است که در دل دارم ! نامم را میخوانند ... گویی وقت درود و سلام بر آتش جهنمی است که برای خود تدارک دیدم ! نامم را میخوانند .... چه زود دیر شد ... ! من برای با وداع با این مردمان وقت میخواهم ! نامم را میخوانند : فلانی ! برای وداع با این دنیا به تو زمان کافی داده نشد ؟! وقت تنگ است ! بگوی و بیا ...
پس فریاد زدم تا صدایم را بشنوند :
مادرم ! ای مظهر پایداری !ای که آهت مرا در این جهان به آتش دل انداخت و در آن جهان به آتش هیزم ! بوسه بر موهای سفیدت میزنم ! میخواهم بروم به آتشی که با دستان خود هیزمش را جمع کردم !
پدرم ! سنگ صبور لحظههای غم ! ای مظهر غرور ! ای که کسی جز من نتوانست اشک از دیدگانت فرود آورد ! بوسه بر قامتت میزنم که در حین شکستگی ، استوار و راسخ ایستاده ! میخواهم بروم به آتشی که با دستان خود هیزمش را چیدم !
خواهرم ! ای مظهر بزرگی در کوچکی ! ای که برایم عزیز بودی ، اما مهرم را از گونههای خیست دریغ کردم ! بوسه بر چشمان معصومت میزنم ! میخواهم بروم به آتشی که با دستان خود هیزمش را آتش زدم !
برادرم ! ای مظهر مهربانی ! ای که سایه سنگینم همیشه بر بالای سرت بود ! بوسه بر گونههایت میزنم ! میخواهم بروم به آتشی که با دم خود در آن دمیدم !
برادرم ! ای مظهر پاکی و صداقت ! ای که سعی و کوششت بر خوبی من بود ! ای که همیشه برایم بهترین راهنما بودی ! بوسه بر پیشانی بلندت میزنم ! میخواهم بروم به آتشی که با آگاهی خود بود !
علیرضا ! خداحافظ !
فرشتهام ! ای عشق من ! ای مظهر تمام فضیلتهای دو عالم ! ای که در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشتی ! ای که به سادگی ، از سجدهام گذشتی ! بوسه بر چادرت میزنم که عطر زندگی را میدهد ! میخواهم بروم به آنجا که تو خواستی ! میخواهم بروم از آتشی که به دلم زدی !
***************************
پی نوشت : مرگ پایان کبوتر نیست . مرگ وارونه یک زنجره نیست . مرگ در ذهن اقاقی جاری است . .... . مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است ! ... . و همه میدانیم : ریههای لذت ، پر اکسیژن مرگ است !
پی ِپی نوشت : شاید ..... شاید که نه حتما !!!
پی ِ پی ِپی نوشت : یه کامنت واسه خودم میذارم ! دوست داشتی بخون ....
......مرگ .....

